[صفحه اصلي ]    
سايت معلولين ايران (سما) awt-yekta Iranian disabled people
:: کنوانسیون قانون حقوق معلولین اخبار اختصاصی IDP سخن هفته گزارش ::
بخش‌هاي اصلي
خانه::
سخن هفته::
پژواک::
اخبار::
گزارش::
NGo ها::
قانون حقوق معلولین::
کنوانسيون::
سازمان های معلولين::
مقالات::
عضويت در سايت::
برقراری ارتباط::
پست الکترونيک::
پیوندها::
خبرخوان (RSS)::
آلبوم تصاویر::
::
خبرخوان
پس از دريافت خبرخوان آر اس اس می توانيد با کپی کردن آدرس RSS و يا کشيدن لوگوی نارنجی رنگ  UniRSS به داخل خبرخوان خود مشترک سايت معلولين ايران شويد.
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: ارايه خدمت به معلولان در حد مطلوب نيست
:: سهميه کارت سوخت مجدد برای معلولان درنظر گرفته می‌شود ومستمری معلولان سال آينده ‌٥/٢٤ درصد افزايش می‌يابد
:: بضاعت حضور در فينال پارالمپيک لندن را داريم
:: برگزاری کميته شورای فرهنگی اعتياد در اسلامشهر
:: تحريم ايران يعنی فرار به جلوی دشمنان نظام
:: اولين مرکز علمی کاربردی ويژه معلولان افتتاح شد
:: معلولان همچنان در مهمانسرای بهزيستی ساکن هستند
:: افزايش 6 برابری مستمری خانواده‌های تحت پوشش بهزيستی
:: 20هزارنفر مساعدت درمانی می شوند/ عضويت 14 هزار دانش آموز در هلال احمر
:: آغاز راه اندزی 14 طرح بهزيستی استان مرکزی/ برگزاری مسابقات قرآن نابينايان استان
:: راه‌اندازی صندوق‌های مشارکت مردمی در کشور
:: افتتاح مرکز توانبخشی مراقبت در منزل معلولان ضايعه نخاعی نهبندان
:: سهل‌انگاری مأموران اورژانس دليل آسيب جسمی برخی بيماران
:: کارمند بهزيستی خمس دارايی های خود را به سادات نيازمند تحت پوشش اهدا کرد.
:: لحاظ کردن جايگاه ويژه دانش‌آموزان استثنايی در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش
نظرسنجي
آیا از مطالبی که در سایت استفاده می شود رضایت دارید؟
بله
تا حدودی
نه
خیلی کم
خیلی زیاد
   
:: روزنامه ها : می‌خواهم به ديگران اميد دهم ::
 | تاريخ ارسال: 25/3/1389 | ارسال‌كننده: خانم پريسا افتخار | 
معلوليت 95 درصدی، ناديده گرفتن حقوق شهروندی، موانع و پله ها، ناديده گرفتن مسئولان و گاهی ديدن بی‌احترامی‌ها و بی‌توجهی‌ها، هيچ کدام نتوانستند هانيه را از تحصيل و موفقيت‌های ديگر دور کنند.

کسب رتبه اول استان تهران پايه چهارم ابتدايی در مسابقات حفظ قرآن، رتبه سوم در رشته بوچيا (نوعی ورزش تفريحی ويژه معلولان جسمی حرکتی)، رتبه اول شهر تهران در مسابقات علمی درس تاريخ، و رتبه دوم جشنواره فرهنگی هنری باور در بخش داستان، گوشه‌ای از موفقيت‌های او به شمار می‌آيند، اما مقاومت و ايستادگی او در مقابله با دستان پر زور زندگی و مشکلاتش، بزرگترين پيکار موفقيت‌آميز او بوده است.

هانيه با وجود سن کم آرزو می‌کند که روزی فرهنگ‌سازی مناسب صورت بگيرد و او نيز همانند بقيه اقشار بتواند ازحقوق شهروندی برخوردارشود و ديگر دغدغه فکری‌اش پله، منشی و ناهمواری‌های سطح معابر نباشد، بلکه در فکر اين باشد که چه طور می‌تواند به کشور و همنوعان خود خدمت کند و مفيدتر باشد. به گفته خودش: به اميد آن روز، البته برای نسل آينده.

* لطفا به طور کامل خودت را معرفی کن.

هانيه عرب متولد مهر69 دارای معلوليت جسمی و حرکتی از نوع سی پی با 95درصد معلوليت و در حال حاضر دوره پيش دانشگاهی را تمام کرده‌ام.

* در مدت تحصيل هميشه رتبه اول را کسب کردی، علاوه بر هوش و استعدادی که داشتی آيا در خانه کسی کمکت می‌کرد؟

بله، مادرم بزرگ‌ترين کمک من در منزل بود. مطالب درسی را می‌گفتم، او يادداشت می‌کرد و برای اينکه کمتر وقتم هدر رود درس‌ها را از من می‌پرسيد و در مواقعی که مشکل داشتم برايم توضيح می‌داد.

* موضوع داستانت که در جشنواره باور موفق به کسب رتبه دوم شد، چه بود و جرقه نوشتنش چطور در ذهنت شکل گرفت؟

اسم داستان «دختری با موهای قهوه‌اي» بود که موضوعی کودکانه و تخيلی داشت. با تشويق‌های دبيران ادبيات از جمله خانم زهره اعتضاد وخانم فاطمه ارام به نوشتن آن اقدام کردم.

* بار اول چطور متوجه شدی که قدرت داستان نويسی داري؟

با مطالبی که در کلا س درسی ارائه می‌دادم و راهنمايی وتشويق معلم‌های مدرسه.

* در رفت و آمد به مدرسه پدر و مادر همراهت بودند؟

بله

* چگونه؟ برايمان بيشتر توضيح بده.

با توجه به مشکلات سرويس و بٌعد مسافت، بايد 4صبح از خواب بيدار شده و از منزل خارج می‌شديم يک ساعت و نيم در راه بوديم تا به محلی که راننده سرويس مشخص کرده بود برسيم.

دو مسير را با وسيله نقليه عمومی طی می‌کرديم و بعد من سوار سرويس می‌شدم و حدود ساعت 3بعد از ظهر نيز مادرم باز در مکانی که راننده مشخص کرده بود منتظر می‌ماند و حدود ساعت 4 و 30 دقيقه بعد از ظهر ما به منزل می‌رسيديم.

متاسفانه از جهت سرويس دهی رفت و آمد با ما همکاری نمی‌شد و پدر و مادرم مجبور بودند هر روز مسافتی مرا همراهی کنند.

* هر روز به مدرسه می‌رفتي؟ يا بعضی از روزها؟

بله هر روز شايد در مدت سال تحصيلی بدون غيبت.

* چطور می‌توانی گوشه‌ای از زحمات چنين پدر و مادرهايی را جبران کرد؟

با کسب موفقيت و تلاش‌هايی که می‌کنيم شايد بتوانيم گوشه‌ای از زحمات آنها را جبران کنيم، ولی پاداش واقعی آنها در نزد خداوند است.

* تاکنون شرايطی پيش آمده که از مشکلات خسته و نا اميد بشوي؟

بله، بعضی مواقع واقعاً احساس نااميدی کردم.

* در آن لحظات چه چيزی باعث آرامش می‌شد و توان دوباره‌ای برای از نو شروع کردن به تو می‌داد؟

با ايمان و توکل به خدا و کمک خواستن از او توانستم شروعی دوباره داشته باشم.

* چرا که برای دوره پيش دانشگاهی، آموزش از راه دور را انتخاب کردي؟

به خاطر مشکلات که مهمترين آنها پله و منشی بود.

* در مورد اين مشکلات و موانع سرراهت توضيح بده و بگو که چطور آنها را از سرراهت برداشتي؟

همان طور که گفتم يکی از اين مشکلات بزرگ، پله بود که با تلاش زياد و جستجوی فراوان مدرسه‌ای را انتخاب کردم که تعداد پله هايش کمتر باشد و دوم همکاری بيشتری را از جهت اخذ منشی با من داشته باشند.

با تلاش و درس خواندن بيشتر و کسب رتبه ممتاز، نظر ديگران را در مورد خودم عوض کردم و به اين نتيجه رسيدند که مشکلات من زياد است ولی تلاش بيشتری نسبت به دانش آموزان ديگر که سالم هستند دارم در نتيجه همکاری بيشتری با من داشتند و از زحمات آنها تشکر می‌کنم، آنها يی که به من اميد و انگيزه می‌دادند.

* به عنوان شخصی که هر دو نوع مدرسه (عادی و استثنائی) را تجربه کرده است، کدام يک را برای تحصيل کودک دارای معلوليت ترجيح می‌دهي؟

در حال حاضر مدرسه استثنائی

* چرا؟

زيرا مدارس عادی برای معلولان مناسب‌سازی نشده و ديگر اينکه فرهنگ‌سازی مناسب صورت نگرفته است، ولی اگر اين مشکلات نباشد بهتر است معلولان نيز با دانش آموزان عادی در يک مدرسه تحصيل کنند.

من و امثال من که از نظر ذهن و يادگيری تفاوتی با بقيه نداريم پس چه بهتر که در کنار بقيه و همانند آنها به تحصيل بپردازيم.

* در ارتباط با همسن و سال‌های خودت که معلوليتی نداشتند، مشکلی نداشتي؟

در دوره راهنمائی زمانی که من به موسسه زبان انگليسی می‌رفتم دانش آموزان چون می‌دانستند من نمی‌توانم بنويسم و نياز به جزوه آنها دارم، بعد از اتمام کلاس سريع از کلاس خارج می‌شدند که من از جزوه آنها کپی نگيرم و معلم کلاس با توجه به اينکه می‌دانست من استعداد و حافظه لازم را دارم می‌گفت کل مطالب روی تخته را حفظ کن، ولی حجم بالای مطالب اين اجازه را به من نمی‌داد و من از اين برخوردها ناراحت می‌شدم ولی در دوره پيش‌دانشگاهی هم مسئولان مرکز و هم دانش‌آموزان برخورد بسيار خوب و منطقی با من داشتند.

* از تفريح‌ها و بازی‌های دوران کودکی ات بگو.

من اصلا در دوره کودکی بازی نداشتم فقط وسايل فکری وتوانبخشی بود که به عنوان ساعت تفريح وبازی من استفاده می‌شد.

به خاطر مشکلات و ناتوانی‌هايی که داشتم نمی‌توانستم از وسايل تفريحی پارک‌ها و مکان‌های تفريحی استفاده کنم و باز هم متاسفانه در اينجور مکان‌ها حقوق و نيازهای ما در نظر گرفته نمی‌شد.

* يک جمله بگو فقط و فقط تقديم به پدر و مادرت.

از اينکه هميشه همراه من بودند ومرا تنها نگذاشتند و به من اميد ‌دادند از آنها تشکر می‌کنم.

* برای آينده چه هدفی در نظر داري؟

می خواهم نويسنده شوم و با نوشته هايم به ديگران اميد به زندگی بدهم.

* بزرگترين آرزوی هانيه چيست؟

اميدوارم روزی برسد که امکانات به قدری باشد که ديگر تفاوتی بين معلولان و افراد عادی نباشد.

* بزرگترين مشکل هانيه که هنوز راه حلی براش پيدا نکرده؟

ناتوانی در انجام کارهای شخصی

* مهمترين شخص در زندگی هانيه کيست؟

مادرم زيرا هميشه در مشکلات و کارهايم مرا همراهی کرده است.

* مهمترين عوامل پشتکار و موفقيت هانيه چه بوده؟

همکاری خانواده و توکل به خدا و صبر در مقابل مشکلات.

* اگر صدای تو به گوش رئيس جديد سازمان بهزيستی برسد چه حرفی برای او داري؟

معلولين دانشگاهی داشته باشند تا بتوانند در آن راحت و بدون مشکل درس بخوانند. به آنها مکان مناسب ومنشی مناسب داده شود. فضای معابر مناسب‌سازی شود.

اگر رمپ گذاشته می‌شود اول خود امتحان کنند که با شيب زياد آيا می‌شود از آن با ويلچر عبور کرد يا رمپ را فقط برای رفع تکليف می‌سازند و مشکل ديگر اينکه معمولا جلوی پله‌های مخصوص ويلچر، هميشه وسيله نقليه پارک است فکری به حال اين قضيه بکنند.

فکری به حال دانش‌آموزان بهزيستی بکنند که با وجود استعدادهای فراوان که دارند نمی‌توانند بهره‌لازم را ببرند وخيلی تنها ومنزوی هستند .

* و حرف آخر و نا گفته‌های هانيه؟

به اميد روزی که همه انسان‌ها در کمال آرامش و اميدواری در کنار هم زندگی کنند. اميد مانند ترانه‌ای است که بايد آن را مرتب با خود زمزمه کرد.

ممنون از وقتی که در اختيارم قرار دادی. اميدوارم روزی برسد که به عنوان بانوی نويسنده موفق مصاحبه‌ای با تو داشته باشيم. تو ثابت کردی که اگر بخواهی، می‌شود.

گفتگو از مهديه رستگار

گروه اينترنتی باور

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
دفعات مشاهده: 400 بار   |   دفعات چاپ: 108 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 35 بار   |   0 نظر
سايت معلولين ايران (سما) Iranian disabled people
تماس با سردبیر :info@idp.ir
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.104 seconds with 686 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5