[صفحه اصلي ]    
سايت معلولين ايران (سما) awt-yekta Iranian disabled people
:: کنوانسیون قانون حقوق معلولین اخبار اختصاصی IDP سخن هفته گزارش ::
بخش‌هاي اصلي
خانه::
سخن هفته::
پژواک::
اخبار::
گزارش::
NGo ها::
قانون حقوق معلولین::
کنوانسيون::
سازمان های معلولين::
مقالات::
عضويت در سايت::
برقراری ارتباط::
پست الکترونيک::
پیوندها::
خبرخوان (RSS)::
آلبوم تصاویر::
::
خبرخوان
پس از دريافت خبرخوان آر اس اس می توانيد با کپی کردن آدرس RSS و يا کشيدن لوگوی نارنجی رنگ  UniRSS به داخل خبرخوان خود مشترک سايت معلولين ايران شويد.
جستجو در پايگاه

جستجوي پيشرفته
دريافت اطلاعات پايگاه
نشاني پست الكترونيك خود را براي دريافت اطلاعات و اخبار پايگاه، در كادر زير وارد كنيد.
آخرين مطالب بخش
:: ارايه خدمت به معلولان در حد مطلوب نيست
:: سهميه کارت سوخت مجدد برای معلولان درنظر گرفته می‌شود ومستمری معلولان سال آينده ‌٥/٢٤ درصد افزايش می‌يابد
:: بضاعت حضور در فينال پارالمپيک لندن را داريم
:: برگزاری کميته شورای فرهنگی اعتياد در اسلامشهر
:: تحريم ايران يعنی فرار به جلوی دشمنان نظام
:: اولين مرکز علمی کاربردی ويژه معلولان افتتاح شد
:: معلولان همچنان در مهمانسرای بهزيستی ساکن هستند
:: افزايش 6 برابری مستمری خانواده‌های تحت پوشش بهزيستی
:: 20هزارنفر مساعدت درمانی می شوند/ عضويت 14 هزار دانش آموز در هلال احمر
:: آغاز راه اندزی 14 طرح بهزيستی استان مرکزی/ برگزاری مسابقات قرآن نابينايان استان
:: راه‌اندازی صندوق‌های مشارکت مردمی در کشور
:: افتتاح مرکز توانبخشی مراقبت در منزل معلولان ضايعه نخاعی نهبندان
:: سهل‌انگاری مأموران اورژانس دليل آسيب جسمی برخی بيماران
:: کارمند بهزيستی خمس دارايی های خود را به سادات نيازمند تحت پوشش اهدا کرد.
:: لحاظ کردن جايگاه ويژه دانش‌آموزان استثنايی در سند تحول بنيادين آموزش و پرورش
نظرسنجي
آیا از مطالبی که در سایت استفاده می شود رضایت دارید؟
بله
تا حدودی
نه
خیلی کم
خیلی زیاد
   
:: مقالات : خرافه‌ای مُشرکانه در لباس دين ::

  خرافه‌ای مُشرکانه در لباس دين

  حسين محمودی [*]

 

  کس را نرسد دست به اسرار تو ای دوست [1]

  

  اين نوشته درصدد بررسی، نقّادی و به چالش کشيدن برخی تفسيرهای غلط و خرافيِ برآمده از بدفهمی متون دينی است که گاهی نسبت به تحليل حوادث تلخ و ناگواری مطرح می‌شود که ممکن است در زندگی همه ما رخ بدهند. صورت اصلی مسئله - به شرح ذيل - در دو ساحت خُرد و کلان قابل طرح و نقد است.

 

  الف طرح مسئله:

  1- طرح مسئله در ساحت خُرد: همه ما بسيار ديده و شنيده‌ايم که وقتی شخصی به بيماريِ سختی، رنجی و يا حادثه‌ای ناگوار می‌شود، برخی چنين می‌گويند که: "حتماً مرتکب گناهی شده است که بر او چنين رفته و چنين حادثه‌ای برايش اتفاق افتاده است " ؛ و چنين حکم می‌کنند که: " اين قهر و عذاب الهی است؛ اين مصيبت، مکافات و کيفر عمل خودش بوده است و خداوند گناهان او را چنين عقوبت کرده است"؛ يا سخنان ديگری از همين قبيل. از آن‌جاکه تمامی اين نوشته به نقد چنين ديدگاهی می‌پردازد، آن را موضع «کيفرانگاری سختی‌ها» می‌ناميم. معتقدان به اين موضع، اگرکه گناهی در آن فرد سراغ داشته باشند چنين می‌گويند که: " چون مرتکب فلان گناه شد، خداوند با او چنين کرده است و در حقيقت اين مصيبت، عقوبت فلان عمل بدش بوده است " . عجبا که گاهی هيچ گناهی در آن شخص سراغ ندارند، اما باز هم بر همان سياق چنين می‌گويندکه " آدم خوبی است، ما کار بدی در او سراغ نداريم، ولی معلوم نيست که کجا و کِی! چه گناهی کرده! که ما نمی‌دانيم! که خداوند او را به چنين مصيبتی دچار ساخته است !!!؟ " . يعنی حتی هنگامی‌که در شخص مورد نظر هيچ نقص و گناه بزرگی که مستوجب چنين مکافاتی باشد سراغ نداشته باشند نيز، باز همان سخن را می‌گويند. و باز عجيب‌تر اين‌که گاهی فرزند کسی بيمار می‌شود يا از دنيا می‌رود، حال، همان کسان چنين قضاوت می‌کنند که: " آری! فلانی مرتکب گناه شد و به همين علّت است که فرزندش دچار چنين مصيبتی شده است " . شگفتا که از نگاه اينان، حتی ممکن است که عذابِ گناه شخصی بر فرد ديگری فرود آيد. قضاوتی از اين ناعادلانه‌تر و بی‌انصافی‌ای از اين بزرگ‌تر سراغ ندارم که برخی، زجر و بيماری و مرگ کودکی را نتيجه جرم و گناه پدر و مادرش می‌دانند. اين توجيهی برای شرور عالم و عادلانه دانستن نظام آن است؟ يا عين بی‌عدلي؟ هرچند که هنوز از طرح کامل مسئله فارغ نشده‌ايم و هنوز رسماً به مقام نقد و بررسی وارد نشده‌ايم، اما اجازه دهيد اين نکته آخر را همين‌جا بيشتر بشکافيم و نقد کنيم. فرض کنيد که پسر 8 ساله شما کار نادرستی انجام دهد و شما دختر 5 ساله‌تان را به خاطر اشتباه برادرش تنبيه کنيد. او نسبت به رفتار ناعادلانه شما اعتراض خواهد کرد. حتی اگر زبان اعتراض نداشته باشد و يا با واژه " عدل " آشنايی نداشته باشد، گريه‌ای که می‌کند نشانه اين اعتراض است که: " چرا به جای ديگری مرا مجازات می‌کنيد؟ " گريه آن دختر از بی‌عدالتی‌ای خواهد بود که شما نسبت به وی روا داشته‌ايد. چون فهميدن بی‌عدالتی، ربطی به سنّ و سال و تحصيلات و آشنايی با معانی مختلف " عدالت " و تحليل مفهومی اين واژه به نحو علمی ندارد. ما به نحو فطری با چنين مفاهيمی آشنا هستيم. متأسفانه، اخيراً در يک سريال‌ تلويزيونی به نام عجيب " کليد اسرار " چنين نگاهِ از بُن نادرستی را با عنوان نوعی نگاه دينی ترويج می‌دهند و بر چنين خرافه زيان‌آوری لباس دين می‌پوشانند. [2] برای مثال در اين سريال می‌بينيم که فردی ظالم است، در عوض فرزند بی‌گناهش می‌ميرد. مردی گناه می‌کند، همسر بی‌گناهش دچار مصيبتی می‌شود، و چيزهای ديگری نظير آن. بسا اسفا! چگونه است که در دستگاه عاری از هر عيب و نقص و کاملاً عادلانه الهی، به خاطر گناه پدری، دخترش بايد با بيماری سرطان از کف برود؟!!! اين اجرای عدالت است يا خود، ظلمی دگر؟ شرط عدالت و انصاف همان است که همواره گفته‌اند " هر مرغی را به پای خويش آويزند " . عدل را نمی‌توان بر اين مبنا برقرار ساخت که شخصی را به جای ديگری مجازات کنند. اين موضوع چنان به نظر نگارنده آشکار و بديهی می‌رسد که گمان نمی‌برم به استدلال عقلانی بيشتر، بحث و فحص فلسفيِ پيچيده، و يا احتجاج از شرع و کتاب نيازی داشته باشد.

  در ميان طرح مسئله گريزی به نقد زديم. اکنون به مسير پيشين باز می‌گرديم.

  2- طرح مسئله در ساحت کلان:‌ موضع «کيفرانگاری سختی‌ها» منحصر به عرصه فردی نمی‌شود و گاهی در عرصه کلان‌تر نيز با قضاوت مشابهی روبرو هستيم. هنگامی‌که مصيبت‌های عمومی نظير سيل، طوفان، زلزله‌، خشکسالی و ... بر مردم شهری يا روستايی وارد می‌آيد، معتقدان به اين موضع چنين حکم می‌کنند که: " حتماً فساد در آن شهر بسيار شده بود که آنان مستحق چنين بلايی گشته‌اند " . شايد خوانندگان اين متن نيز مانند نگارنده، مشابه اين قضاوت را در مورد زلزله‌های‌ بم، رودبار و تسانومی شنيده باشند. قضاوت نادرستی که حتی - متأسفانه - گاهی به رسانه‌های جمعی هم کشيده شد، بدون آن‌که با پاسخی شايسته همراه شود.

  پيش از آغاز بحث نقد، بايد به يادآوری دو نکته مهم در اين خصوص بپردازيم:

  1- اعتقاد به موضع «کيفرانگاری سختی‌ها» منحصر به فرهنگ و زمان ما نبوده و نيست. برای نمونه به ذکر دو مورد می‌پردازيم. مورد نخست را به نقل از جان هيک فيلسوف معاصر می‌آوريم. وی چنين روايت می‌کند‌: " زلزله‌ بزرگ ليسبون در سال 1755، ... از سوی بسياری نشانه‌خشم خداوند عليه شهری آلوده به گناه شناخته شد ... چنين تفکّری امروزه نيز به شيوه‌های مختلف به صورت مبهم و متناقض ادامه دارد " . [3] نمونه دوم، دان کيوپيت در کتاب دريای ايمان چنين می‌نويسد: " کودکی نقص عضو داشت. مادرش، مأيوس و بی‌قرار، خود را سرزنش می‌کرد. حتماً خدا را به نحوی آزرده است، که اين‌طور مجازات می‌شود. گناهش چه بوده و چگونه می‌تواند جبران کند؟ ... همين اتّفاق با مردی افتاد که داشت از سرطان می‌مرد؟‌ «چرا اين بلا سر من آمد؟ چه گناهی کرده‌ام که مستحق چنين عذابی باشم؟» " [4]

  2- کيفربينيِ تمام سختی‌ها ، تنها برآمده از بدفهمی متون دينی و منحصر به برداشت‌هايی از مفاهيم دينی نيست، بلکه گاهی نظير همين داوری – البته با تعابير متفاوتی - در نگاه‌های طبيعت‌باورانه و غيردينی نيز مشاهده می‌شوند. گاهی کسانی‌که اعتقادی به خداوند و روز جزا ندارند نيز همان مضمون پيشين را با الفاظ ديگرگونه‌ای، چنين تکرار می‌کنند که: "قانون هستی چنين کرده است، قانون کارما پاسخ عملش را داده است و … ".

 

  ب - بررسی و نقد مسئله:

  مدّعای اصلی نگارنده اين است که در متون دينی، نگاهی دقيقاً ضدّ قضاوت فوق وجود دارد و رفتاری خلاف صدور چنان حُکمی توصيه شده است. اعتقاد به موضع «کيفرانگاری سختی‌ها» هم نادرست است و هم نامطلوب. چراکه، هم با متون و نصوص دينی مغايرت دارد و هم نتايج و لوازم فاسد و غيرانسانی‌ای در جامعه بر آن مترتّب است. چنان حُکمی نه مَحمل شرعی دارد، و نه عقلی و نه اخلاقی. ناگفته نماند که مبارزه با اين خرافات نياز به اهتمام گسترده و بصيرت عميق انديشمندان دارد. حال‌آن‌که اين نوشته تلاشی است کوچک، که توسطّ يک دانشجو صورت می‌گيرد؛ به اميد آن‌که فتح بابی برای تحقيقات جدّی‌تر در اين زمينه گردد. مسلماً دفاع تمام عيار از نگاهی که در صدد دفاع از آن هستم، در يک نوشته‌ مختصر نمی‌گنجد؛ لذا خود من نيز در اين‌جا صرفاً با نگاهی اجمالی به طرح کلّی آن پرداخته، شرح مبسوط آن را به فرصتی ديگر وا می‌نهم.

 

 

  نقد اول: نقد مسئله از موضع برون‌دينی و طبيعت‌گروانه

  در نخستين نقدی که مطرح می‌کنيم، روی سخن ما با خداناباوران و طبيعت‌گرايان است. چنان‌که گفتيم در سخن خداناباوران نيز مشابه قضاوت مذکور شنيده می‌شود. کسانی‌که بدون ذکر نامی از خداوند معتقدند که قانونی در طبيعت وجود دارد که بر اساس آن " هر کس هر کاری بکند جزايش را خواهد ديد " . نقد وارد بر چنين باوری اين است که: معتقدان به اين اصل به مقتضای ادعای اوليّه‌شان وفادار نمانده‌اند. اگر شخصی ادعا دارد که ورای طبيعت چيزی نيست، بايد به مقتضای حرفش پای‌بند بماند. يعنی همه چيز را بايد در طبيعت ببيند و همه اتفاقات عالم را محصول تصادف صرف بداند، بدون لحاظ کردن هيچ حکمتی و هيچ قانونی در پس پرده. درست است که حتی از نگاه غيردينی هم، تمامی حوادث عالم به هم مرتبطند و يک زنجيره علّيِ به هم پيوسته را تشکيل می‌دهند و به قول پاسکال " اگر دماغ کلئوپاترا کوچکتر بود اکنون عالم شکل ديگری داشت " . [5] اما از اين نگاه نمی‌توان قائل به وجود هيچ نوع حکمتی در پشت اين حوادث بود. در يک نگاه غير دينی، حوادث عالم هيچ هدفی را دنبال نمی‌کنند و هيچ فاعل متفکّری آن‌ها را راهبری نمی‌کند. اگر کسی‌که مدعی خداناباوری است بگويد که قانونی حکيمانه جهان را رهبری می‌کند، و در پسِ پشتِ پرده اين عالم حکمت و قانونی را حاکم بداند، بدون آن‌که خود بداند يک مؤمن است؛ او واژه خدا را به کار نمی‌برد اما مفهوم خدا را در فکرش جا داده است. اگر يک خداناباور بخواهد به مقتضای موضعش پايبند باشد به هيچ عنوان نبايد هيچ طرح حکيمانه‌ای برای عالم و حوادث آن قايل باشد. در چنين نگاهی همه حوادث، توضيحی مادّی و اين‌جهانی می‌يابند. برتراند راسل مثالی ارائه می‌کند که با اندک تغييری در آن، سخن ما را روشن‌تر می‌کند. وی می‌گويد که اگر يک عارفِ پارسا، بسيار مهربان و خيّر دچار يک ضايعه مغزی شود، خواهيد ديد که تبديل به آدمی ظالم و بی‌رحم خواهد شد. البته راسل اين مثال را به منظور انکار روح مطرح می‌کند، اما ما با بسط آن در صدد نتيجه‌گيری ديگری از آن هستيم. تصوّر کنيد که بيماری فردِ مهربانی که اکنون بی‌رحم شده، پيشرفت کند و او را در وضع بسيار نامساعدی قرار دهد و سرانجام وی را به طرز رنجباری به کام مرگی سخت بکشاند. افراد خداناباوری که در عين حال معتقد به موضع «کيفرانگاری سختی‌ها» هستند چنين خواهند گفت که: " فلانی که تغيير منش داد و بی‌رحمی پيشه کرد، به مجازات عملش رسيد و قانون طبيعت اعمال وی را بی‌پاسخ نگذاشت ". گوينده چنين سخنی، بيماری فرد مزبور را ناشی از ظلم و بی‌رحمی‌اش دانسته است. درحالی‌که يک انسان مادّی‌گرا و طبيعت‌گرا، اگر بخواهد از مبنای اعتقادی خويش خارج نشده باشد، بايد، آن بيماری را علّت آن ظلم بداند، نه آن ظلم را علّت اين بيماری. بی‌رحميِ فلان شخص نيست که موجب بيماری او شده است؛ بلکه برعکس، بيماری اوست که موجب تغيير رفتارش از مهربانی به بی‌رحمی شده است. با مبنای غيردينی بايد چنين گفت که: " فلانی چون بيمار شد، رفتارهای بدی از وی سرزد " ؛ نه اين‌که: " چون او بدی پيشه کرد به بيماری دچار شد " . بر همين مبنا، پيش‌بينی بسياری از دانشمندان علوم تجربی اين است که در آينده با پيشرفت علوم پزشکی و روانپزشکی چيزی به نام زندان وجود نخواهد داشت؛ آن‌چه جايگزين آن خواهد شد، بيمارستان‌های پيشرفته است. چراکه تمامی ناملايمات و کج‌رفتاری‌های رفتار انسان‌ها را ناشی از بيماری‌های‌شان خواهند دانست و سعی خواهند کرد که ايشان را به عنوان بيمار مورد درمان قرار بدهند.

  نکته ديگری که شايان ذکر است اين است که، اگر با نگاهی تجربی به بررسی موارد عينی بپردازيم، روند حوادث عالم را به عکس چنان موضعی می‌بينيم. داده‌های تجربيِ برآمده از نگاه به عالم و تاريخ، چنين چيزی را تأييد نمی‌کنند که همواره ظالمان جزای عمل‌شان را ديده‌اند و در نهايت، خوبان پيروز ميدان بوده‌اند. اتّفاقات عالم در بسياری از موارد بر حسب عدالت قابل فهمی برای ما پيش نمی‌روند. چه‌بسا کسانی که ظلم می‌کنند و هيچ جفايی از روزگار بديشان نمی‌رسد؛ و چه‌بسا بی‌گناهانی که با سختی‌های فراوانی در زندگی مواجه می‌شوند. سختی‌های بی‌پايانی که به ايشان حتی مهلتی برای انديشه و اصلاح زندگی نمی‌دهد. در همين مورد از حضرت ايّوب عليه‌السلام چنين نقل است که:‌ " خيمه دزدان در رونق است، و آنان که خدا را می‌آزارند در امان می‌روند و در نعمت و نواخت او. ... او سالاران به گمراهی می‌کشاند، و بهادران نگونسار می‌کند. او فصاحت از معتمدان می‌ستاند، و فهم و فاهمه از کهنسالان در می‌ربايد، او زبونی بر آزادگان می‌بارد، و زورمند سست می‌گرداند. " [6] در نقل ديگری نيز چنين فرمود: " چرا شريران زنده می‌مانند، پير می‌شوند، آری، و قدرتشان قهّارتر می‌شود. تخمه و تبارشان در منظر آن‌ها پای می‌گيرد، و فرزندانشان در پيش ديدگان آن‌ها. خان و مان‌شان مصون است از تعرّض و ترس، و چوب خدا فراسرشان نيست. " [7]

  در مورد کودکانی که با نقص عضو زاده می‌شوند، چه بايد گفت؟ آيا ايشان را فرصتی برای تقصير و گناه و اشتباه بوده است که مستحق اين بی‌رحميِ طبيعت دانسته شوند؟ شکسپير چنين می‌سرايد: " بسا که کسانی به هنگام تولد نشانی از بی‌مهری طبيعت بر خود داشته‌اند بی‌آن‌که در اين ميان ايشان را تقصيری بوده باشد. " [8]

  در نقد اول، نشان داديم که، کسی‌که می‌گويد من به خدا اعتقادی ندارم ولی قائل به قانونی در پس پرده طبيعت برای حوادث طبيعی است، در واقع به خداوند باور دارد بدون آن‌که حاضر به ذکر نام خداوند و اعتراف به خداباوری خود باشد. به‌علاوه، بر اساس نگاه مادّی‌گرايانه اعتقاد به موضع «کيفرانگاری سختی‌ها» بی‌مبناست و موجب تعارض شخص با مبادی اوليه‌اش می‌گردد. درباب حوادث طبيعی نظير زلزله و غيره هم، همين نقد عيناً کاربرد دارد ولذا از تکرار آن خودداری می‌کنيم. چنين حوادثی- در نگاه غيردينی - از تبيينی کاملاً طبيعی برخوردارند.

 

  نقد دوم: ‌ نقد مسئله از ديدگاه درون‌دينی (اديان ابراهيمی)

  در اديان ابراهيمی، تمامی حوادث عالم، طرحی حکيمانه دارند و تمامی آن‌ها به خداوند نسبت داده می‌شوند. دست پنهان خداوند را بايد در همه جا جست. از منظر اين اديان، هر آن‌چه در عالم رخ می‌دهد کار خداست و هر واقعه‌ای در ظاهر، حکمتی در پس پرده دارد. هيچ برگی بی‌حکمت او بر زمين نمی‌افتد. اما و هزار اما، وجود حکمت، يک چيز است و وقوف ما بدان، نکته ديگری است. چيستيِ دقيق اين حکمت فقط نزد خداوند معلوم است. و نه نزد هيچ بنده‌ای. ما فقط می‌دانيم حکمتی هست. اما اين که آن حکمت چيست، بر ما آشکار نيست. ادعای بر وقوف بر اين حکمت، با صراحت تمام خود را در جايگاه خدا ديدن و لاف خدايی زدن و شرک عملی است. خلط و اشتباهی که معمولاً رخ می‌دهد اين است که اولاً، آن حکمت را يک چيز – يعنی فقط عقوبت و کيفرِ گناه – بدانيم و ثانياً، خود را آگاه به آن حکمت بدانيم. چنين نيست که هر بيماری و رنج ناگواری فقط به خاطر مجازات رخ داده باشد. ممکن است حکمت‌های ديگری در پس پرده وجود داشته باشند. ممکن است خداوند شخصی را مورد امتحان قرار بدهد، بدون آن‌که مرتکب گناهی شده باشد.

  در نصوص دينی، سختی‌ها صرفاً به بلا و عذاب الهی تحويل نمی‌شوند بلکه گاهی به آزمون و يا حتی آموزش و تعليم و چه بسا نعمتی خَفی تفسير می‌شوند. حکمت نهاييِ دشواری‌های زندگی، از ما پنهان، و تنها نزد پروردگار است. بنابراين، صدور چنان حُکمی خروج از اخلاق بندگی، خدايی پيشه کردن و تکيه بر جايگاه الهی زدن است، ولذا می‌تواند مصداق شرک واقع شود.

  شايد يکی از ريشه‌های اين اشتباه در اين است که ما آن‌چه در منش و رفتار خويش می‌بينيم را به خداوند هم نسبت می‌دهيم. حال‌آن‌که سنّت الهی اقتضائات خاصی دارد که در بسياری از موارد متفاوت از اخلاق و منش آدميان است. صاحب کشف الاسرار در اين زمينه چنين می‌نويسد: " عادت خلق چنان است که هر که را به دوستی اختيار کنند همه راحت آن دوست خود خواهند و روا ندارند که باد هوا بر وی گذر کند، لکن سنّت الهی به خلاف اين است هر که را به دوستی اختيار کرد شربتِ محنت با خلعتِ محبّت به وی فرستد، هرکه را درجه وی در مقام محبّت عالی‌تر، بلای او عظيم‌تر " . [9]

  در تفسير روض‌الجِنان و روح‌الجَنان نيز چنين آمده است: " خدای تعالی دوستان خود را امتحان کند و ايشان را بيماری دهد تا صبر ايشان به مردمان نمايد. و خدای تعالی ايّوب را امتحان کرد به هر دو حال: هم به محنت هم به نعمت، در نعمت شاکر يافت او را و در محنت صابر " . [10]

  بهترين نمونه‌ای که در اين مورد در متون دينی يافت می‌شود داستان حضرت ايّوب عليه‌السلام است، اين داستان در متون مقدس يهودی – مسيحی و اسلامی مشترک است. البته اين داستان در قرآن بسيار به اختصار مطرح شده است. لذا بيشترين ارجاع ما در اين بخش به عهد عتيق خواهد بود. چنانکه مفسّران بزرگ قرآن نيز چنين کرده‌اند. خلاصه‌ داستان به نقل از ترجمه تفسير کتاب مقدّس از اين قرار است:

  " کتاب ايّوب از رنج سخن می‌گويد. هر کس در زندگی خود با اوضاعی روبرو می‌شود که از خود می‌پرسد: «چرا انسان خوب بايد رنج بکشد؟»

  کتاب ايّوب دليل وجود رنج را نشان نمی‌دهد، اما به ما می‌گويد که ديدگاه و احساس درست و نادرست در مورد مسئله رنج و مفهوم زندگی چيست.

  ايّوب مردی است بسيار حکيم، ثروتمند و نيکوکار که ناگهان مصيبت دامنگيرش می‌شود. ده فرزندش را در يک طوفان سهمگين از دست می‌دهد؛ ثروتش به کلی از بين می‌رود و خود به مرضی جانکاه مبتلا می‌شود. سه نفر از دوستانش به عيادت او می‌آيند ... آن‌ها به ايّوب می‌گويند او به دليل گناهانش به اين روز افتاده است و در واقع خدا او را بدين وسيله مجازات می‌کند. ايّوب اصرار می‌ورزد که چنين نيست، اما کسی سخن او را باور نمی‌کند. ايّوب بسيار دل‌آزرده و خشمگين می‌شود، اما همچنان بر اين اعتقاد است که خداوند او را فراموش نکرده، هرچند دليل رنج و مصيبت خود را نمی‌تواند درک کند. ... [در نهايت] ايّوب به اين حقيقت پی می‌برد که اعتمادی که او به خداوند دارد نبايد وابسته به رويدادهايی باشد که برای او رخ می‌دهد. ... از کتاب ايّوب می‌توان اين حقيقت را مشاهده کرد که آنچه در زندگی ما اتفاق می‌افتد خارج از اقتدار خداوند نيست. ... کاری که ما بايد بکنيم اين است که به خداوند اعتماد کنيم و از او بخواهيم ما را تقويت کند و تسلّی بخشد. سختی‌های زندگی به ما کمک می‌کند بفهميم خداوند چقدر نيک و مهربان است. " [11]

 

  نکته و نتيجه مهم داستان اين جاست که اشتباه مردمان در اين بود که قضاوت می‌کردند که نه‌تنها او ديگر پيامبر نيست، بلکه حتماً مرتکب گناهی عظيم شده است که مستوجب چنين عذاب دردناکی بوده است. حال آن‌که اين‌ها صرفاً آزمون و آموزشی هم برای آزمودن صبر ايّوب در بلا بود – که پيروز اين امتحان بود - و هم برای آزمودن رفتار ديگران در قضاوت – که ايشان شکست خوردند. حتی دوستان و مؤمنان وی نيز بر او زخم زبان می‌زدند. به چند نمونه از زخم زبان‌های سه تن از نزديک‌ترين دوستان و يارانش خطاب به او توجه کنيد: (1) اِليفَزِ تِمانی: " به ياد آر، بی‌گناه کجا تباه شد؟ يا درستکار کی تلف گشت؟ " ‌ [12] (2) بِيلدَد: " اگر پارسا می‌بودی و پاک؛ يقين که اکنون از برای تو انگيختی، و مأوای درستکاری تو خجسته ساختی. ... بدان، خداوند انسان کامل را حقير نمی‌دارد، و شريران را دستگير نيست. " [13] (3) صوفَر نَعَماتی: بدان پس که خداوند کمتر از سزای عصيانت بر تو رانده. [14]

  در تفسير سورآبادی [15] چنين آمده است:

  گفته‌اند سبب ناليدن او به خدای آن بود که روزی گروهی از شاگردانِ او که در وقت عافيت شاگردان او بودند به عيادت او آمدند بر بالين وی بنشستند، يکی زيشان گفت: خدای بر کس ستم نکند، تا بنده سزاوار عقوبت نگردد او را عقوبت نکند و تعذيب ننمايد؛ يعنی که ايّوب خود سزاوار اين عقوبت است. ايّوب عليه‌السلام آن بشنيد طاقتش برسيد گفت: بارخدايا، بر بلای تو مرا صبر هست اما بر شماتت اعدا صبر نيست، «مَسَّنِيَ الضُّرُّ». [16]

  در تفسير قصصُ الأنبياء [17] نيز چنين آمده است:

  ديگر روايت کنند از رسول ما صلی‌الله عليه و سلّم که سبب نالش او از آن بود که آن دو شاگرد که قرابات او بودند، و پيش او آمد و شد داشتند روزی با يکديگر گفتند والله که ايّوب گناهی کرده است که در دنيا کس آن نکرده است که خدای تعالی او را بدين بلا مبتلا کرده است. ايّوب آن بشنيد، بناليد، گفت ای بار خدايا تو دانی که نکردم. آن‌گاه از درد گفت «مَسَّنِيَ الضُّرُّ». ديگر گفتند روزی قومی بر وی بگذشتند، او را بديدند بر آن حال. گفتند اين کيست. گفتند پيغامبر است. گفتند اگر او را به نزديک حق منزلت بودی اين چنين عذاب بدو نرسانيدی. ايّوب عليه‌السلام از آن غمگين شد، بناليد و گفت: «مَسَّنِيَ الضُّرُّ».

  ديگر گفتند روزی کاروانی بگذشت. او را ديدند. گفتند اين کيست. گفتند ايّوب پيغامبر است. گفتند آن مرد نيکوکار فرمانبردار، و مر ضعفا و فقرا را تيمار دار؟ گفتند آری. گفتند عجب است چنانکه او بود اين بلا نه سزای اوست با چندان طاعت و عبادت و صدقه. ايوب اين از ايشان بشنيد به دلش آمد، بگريست و گفت:‌ «مَسَّنِيَ الضُّرُّ». " [18]

  در روض‌الجِنان و روح‌الجَنان فی تفسير القرآن [19] نيز چنين می‌خوانيم:‌

  در خبر است که: در مدّت پيغامبريِ او سه کس به او ايمان آوردند؛ مردی از اهل يمن، او را يفَن گفتند؛ و دو مرد از ولايت او: يکی را بلدد نام بود، و يکی را صافر، اينان هر وقت آمدندی و او را بپرسيدندی. ... روزی به پرسيدن او درآمدند، او را رنجور يافتند، با يک ديگر گفتند: همانا گناهی کرده است که خدای بر او رحمت نمی‌کند!

  انس مالک روايت کرد از رسول – عليه‌السلام – که او گفت: خدای تعالی ايّوب را ابتلا کرد به بيماری سخت تا هجده سال در آن بماند. مردم را از او ملال آمد و او را ترک کردن، مگر دو مرد از اصحاب او يک روز گفتند:‌ يا نبيّ‌الله! مگر تو را خطايی رفته است که به اين محنت گرفتار شده‌اي؟‌ [20]

 

  باری، چنان که پيداست برای اين پيامبر و حبيب خدا صبوری‌ بر تماميِ آن رنج‌ها بسی ساده‌تر بود تا شکيبايی در برابر قضاوت نادرست ديگران. هنگام شنيدن خبر مرگ فرزندانش چنين نيايش نمود: " برهنه و عور از شکم مادر زادم، و برهنه به سرای ديگر باز همی خواهم گشت: خداوند بداد، و خداوند باز گرفت؛ خجسته باد نام او " . [21] اين نماد صبر و شکيبايی، بار ديگر چنين فرمود: " گرچه او هلاکم کند، اعتماد من به اوست هنوز: اما نزد او راه و رسم خويش ثابت کنم. همو خود رستگاری من است: چرا که روی و ريا را پيش او راه نی. " [22] و نيز:‌ " پاهای من بر اثر گام‌های او رود، طريق او گرفته‌ام، و از آن بی‌راه نخواهم شد. و نه بازگشته‌ام از فرامين لب‌های او؛ قدر کلام دهان او را بيش از رزق روزانه خود دانم. " [23]

  مهم‌ترين نکته‌ای که اين داستان به ما می‌آموزد دقيقاً همين است که هيچ‌گاه نبايد قضاوت کنيم. سخن عيسی عليه‌السلام را به ياد آوريد که فرمود: " قضاوت نکنيد چراکه بر اساس قضاوت‌تان قضاوت خواهيد شد " . باری! جايگاه داوری تنها از آن خداوند است: " که تواند پاک برآورد از ناپاک؟ هيچ کسی " . [24]

  اما ذکر داستان ايّوب تنها نمونه‌ای است. سنّت امتحان الهی نه با ايّوب آغاز شده و نه به وی منتهی گشته است. اين سنّتی است که هم شامل پيامبران بوده است و چه بسا بسياری از مؤمنان نيز، بدان آزموده شوند. هشدار به اين موضوع را شيخ احمد سمعانی - يکی از عارفان قرن پنجم و ششم هجری – با سخنی بسيار شيوا چنين بيان می‌کند:

  ای بس خلوت‌های عزيز را که او آتش در زد. و ای بس خرمن‌های طاعت را که وی به باد بی‌نيازی بر داد. ای بسا جگر صديقان را که در گرداب رحای قضا ذرّه ذرّه کرد. اينک آدم صفی را با هزار حسرت و درد از بهشت گُسی کرده، و اينک نوح عزيز را داغ انّهُ ليسَ مِنْ اَهْلِکْ بر جگر نهاده، و اينک ابراهيم خليل را در منجنيق بلا نهاده و به آتش انداخته، و اينک يعقوب کريم را هشتاد سال در بيت الاحزان بازداشته، و اينک يوسف صديق را به بند و زندان حسد برادران مبتلا کرده، و اينکه ايّوب پيغامبر را به سفره حکمِ مُرّ نشانده و کاسات زهر پياپی کرده، و اينک زکريای مزکّی را دواج قهر فراپشت کرده و از فرق تا قدم به ارّه به دو نيم باورده، و اينک يحيای معصوم را به دست زانيه فاجره چون گوسفند حلق ببريده، و اينک موسای کليم را از حضرت طور سينا به در بارنامه رعونت فرعون طاغی فرستاده، و شربت زهرآميغ لَنْ تَرانِی مالامال به وی داده، و اينک محمد حبيب را دندان عزيز بشکسته و رخساره خون آلود کرده. و هَلُمَّ جَرّاً. [25]

  آن بلاها کانبيا برداشتند زان بلا سرهای خود افراشتند

  زان سبب بر انبيا رنج و شکست از همه خلق جهان افزونتر است [26]

  بنابراين برای پيروز بودن در چنين امتحانی که هم آزمونی برای شخصِ رنج‌ديده است و هم آزمونی برای ديگران، نخستين وظيفه ما عدم قضاوت و دومين وظيفه، ياری به آن شخص است. صاحب تفسير کشف الاسرار [27] در حاشيه تفسير داستان ايّوب به ما چنين می‌گويد: " سزای شما چنان بودی که اگر اين صاحب بلا نه ايّوب پيغامبر صاحب منزلت بودی که برادری از برادران مسلمان بودی صحبت شما يافته، واجب کردی در اين حال زبان ملامت و تعيير فروبستن و در بلاء وی حزين و اندوهگن بودن و به همه حال موافقت وی نمودن و تسکين و تسليت وی دادن. [28]

 

  بر آن‌چه تا کنون گفته آمد دو نکته ديگر می‌توان افزود. نخست آن‌که، از نگاه اديان ابراهيمی، ايمان، مبتنی بر نوعی اعتماد به خداوند است برای اخلاقی زيستن و پيوسته تقرب جُستن به او.

  ايمان دينی و خرافه يکسره از هم متمايزند. يکی از ترس بر می‌خيزد و نوعی علم کاذب است؛ ديگری نوعی اعتماد است. مثلاً اين عقيده خرافه‌آميز است که نوعی ارتباط علّی و معلولی عجيب و غريب ميان گناه و کيفر دنيوی برقرار است. دورافتادگی از خدا از پيامدهای علّی گناه نيست. گناه، عُجب، و حسد، برای مثال، صرفاً از اين حيث که همانند هستند موجب دوری از خدا می‌شوند؛ بنابراين، دعا برای اجتناب از غضب الهی، دعا برای اجتناب از پيامدها نيست بلکه دعا برای اجتناب از اين است که به يک نوع شخص خاصّ تبديل شويم. [29]

 

  اما نکته دوم اين‌که، صفات عفو، رحمت، و غفران الهی است. مورد عفو قرار گرفتن و پاک شدن گناهان، مقوله‌ای بسيار مهم در سنّت اديان ابراهيمی است که نبايد مورد غفلت واقع شود. در مُدل ايمان ابراهيمی حتی اگر گناهی توسط ما رخ داده باشد. اولاً با خدايی که به صفت صبور شناخته می‌شود، مواجهيم؛ و ثانياً، اين خدا غفور و رحيم است. آری، خداوند چنين فرموده است که سريع‌العقاب است. اما بلافاصله نيز متذکر شده است که غفورٌ رحيم است. (إنَّ رَبَّکَ سَريِعُ‌الْعِقابِ وَ إنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيم/ انعام:165) خداوند چنان مهربان است که لحن عتاب‌آلود خود را بی‌هيچ فاصله‌ای با تأکيدی دوچندان با صفات غفور و رحيم‌اش تلطيف می‌بخشد که موجب يأس بندگان نگردد. باب توبه مفتوح است و پروردگار جهان توبه‌پذير. [30]

  نکاتی که گفته آمد عيناً در مورد بلايای عمومی نظير زلزله و ... نيز صدق می‌کنند. البته به اضافه چند نکته ديگر. با توجه به آيه 15 سوره اسراء، نزول عذاب عمومی مشروط به ارسال رُسُل شده است. حال، با توجه به اين نکته و تأملاتی ديگر، به نظر می‌رسد که قائلين به ديدگاه «کيفربينيِ تمام سختی‌ها» که در مورد زلزله‌های بم، رودبار، تسانومی و يا هر حادثه ناگوار طبيعی ديگری احکام هميشگی خود را صادر می‌کنند بايد به چند پرسش پاسخ بدهند: 1- اگر اين حوادث عذاب الهی بوده‌اند، چرا رسولی پيش از اين حوداث ظهور نکرده و طبق سنّت پيامبران بارها و بارها نسبت به وقوع يک عذاب انذار نداده است؟ ‌2- آيا به راستی می‌توان اثبات کرد که، فساد در اين شهرها بيشتر از هر جای ديگر جهان بوده است، به نحوی که فساد ديگر نقاط جهان برای خداوند تحمّل‌پذير بوده است و صرفاً فساد اين شهرها بوده که قابل تحمّل نبوده و مستحق عذاب است؟ پس چرا در ديگر جاهايی که فساد بيشتری می‌بنيم مشکلی پيش نمی‌آيد؟ آيا خداوند به ايشان لطف و مرحمت بيشتری از ما دارد؟‌ چرا خدا با ما سخت‌گيرتر است؟‌ 3- زلزله‌هايی که در ميانه صحرا رخ می‌دهند و هيچ کشته‌ای ندارند و حتی گاهی هيچ‌کس جز دانشمندان لرزه‌نگار متوجه آن نمی‌شوند به قصد عذاب چه کسی آمده است؟‌ در مورد زلزله و طوفان‌های سهمناکی که در کُرات آسمانی ديگر رخ می‌دهند و حتی دانشمندان هم ممکن است از وقوع آن‌ها با خبر نشوند چه می‌توان گفت؟ آن‌ها برای عذاب، يا هشدار چه کسی رخ داده‌اند؟ 4- اگر زلزله به منظور عذاب بوده است، ‌چرا گاهی مرکز آن دقيقاً زير شهر آسيب ديده نبوده، بلکه در فاصله‌ای بسيار دور و مثلاً وسط کوير بوده است؟ مگر خداوند نمی‌توانسته از آغاز زلزله‌ای خفيف‌تر برای عذاب ايشان بفرستد؟‌

 

  به‌طور خلاصه می‌توان چنين گفت که:

  (1) خداوند آدميان را به روش‌های گوناگون و از جمله سختی‌ها می‌آزمايد.

  (2) قضاوت بر ديگران تنها در حيطه علم خداوند است.

  (3) عدالت نهايی، موکول به جهان آخرت گشته است.

  (4) ممکن است بندگان از رحمت و غفران الهی بهره‌مند شده از عذاب معاف گردند.

 

  

  نقد سوم: ‌ نقد مسئله از ديدگاه دين اسلام با توجه ويژه به آيات قرآنی:

  در قرآن کريم آيات بسياری می‌توان يافت که ضمن نسبت دادن همه حوادث عالم به دست قادر و حکيم خداوند، حکمت‌های متعدّدی را برای آن‌ها ذکر می‌کند؛ از قبيل آزمودن صبر مؤمنان و صالحان در محنت و شکرشان در نعمت؛ مهلت دادن به کافران در نعمت و ... . به حق می‌توان گفت که عارفان مسلمان با درک درستی از آيات قرآن گفته‌اند که:‌ " نه حقيقت عطا به کس داد و نه حقيقت بلاء " . و يا " البلاء سبب العطاء " . در اين‌جا فهرستی از برخی از مهم‌ترين اين آيات را که نشانگر اين نکته است ذکر می‌کنيم. در بيان، ابتدا نتايج مستفاد از آيه را که به بحث ما مربوط است بيان نموده، سپس متن و ترجمه آيه ذکر می‌شوند:

  (1) هيچ‌کس بار گناه ديگری بر دوش نمی‌کشد و به جای ديگری مجازات نمی‌شود: (مستفاد از آيه 15 سوره اسراء: مَّنِ اهْتَدَی فَأِنَّمَا يَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَأِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلَاتَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أَخْرَی: هر که به راه راست رود برای خود رود و هر که در گمراهی رود خود را رود و زيان بر خود آرد و هيچکس بار بد گناه کسی را نکشد.)

  (2) انزال عذاب عمومی مشروط به ارسال رُسُل و هشدار ايشان است. (در ادامه همان آيه 15 سوره اسراء چنين آمده است: وَمَا کُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّی نُبْعَثَ رَسُولاً: و ما هيچ کس را تا از پيش رسولی نفرستيم عذاب نکنيم.)

  (3) خداوند انسان‌ها را می‌آزمايد تا صابران و مجاهدان شناخته شوند: (مستفاد از آيه 31 سوره‌ محمد: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتّی نَعْلَمَ الْمُجاهِدينَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرينَ: و ما ناچار شماها را بيازمائيم، تا ببينيم کوشنده از شما کيست؟‌ و شکيبا از شما کدام است؟‌)

  (4) نعمات نيز لزوما نشانه خشنودی خداوند نيستند و گاهی خود موجب آزمايش آدمی اند. خداوند انسان‌ها را با آن‌چه به ايشان بخشيده است می‌آزمايد: (مستفاد از آيه 48 سوره مائده: وَلَکِن لِيَبْلُوَکُمْ فِی مَآ ءَاتَکُمْ: لکن شما را در آنچه به شما داده است بيازمايد.)

  (5) خداوند انسان‌ها را در برتری‌هايی که برخی را به برخی ديگر می‌دهد و با فزونی درجات [در مال و مقام و ...] می‌آزمايد: (مستفاد از آيه 165 سوره انعام: وَ رَفَعَ بَعْضُکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَتٍ لِيَبْلُوَکُمْ فِی مَآ ءَاتَکُمْ: بعضی را بر بعضی فزونی درجات داد تا شما را آزمايش کند در آنچه به شما داده.)

  (6) خداوند آدميان را به مرگ و زندگی می‌آزمايد تا نکوکارها را بازشناسد: (مستفاد از آيه 2 سوره ملک: ألَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الحَيَوهَ لِيَبْلُوَکُمْ أَيُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً: آن خدايی که مرگ و زندگی را آفريد تا شما را بيازمايد که چه کسی از شما نيکوکارتر است؟)

  (7) خداوند انسان‌ها را با ترس و گرسنگی و زيان مالی و جانی و کمبود محصولات می‌آزمايد و به صابران در برابر اين آزمايش‌ها نويد داده است: (مستفاد از آيه 155 سوره بقره: وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَيءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنْ الْأَمْوَلِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَتِ وَبَشِّرِ اصَّبِرِينَ: ما ناچار شما را بيازمائيم به ترس و گرسنگی و کاستن مال‌ها و تن‌ها و بشارت ده شکيبايان را.)

  (8) خداوند آدميان را هم با بدی‌ها و هم با خوبی‌ها می‌آزمايد: (مستفاد از آيه 35 سوره انبياء: وَ نَبْلُوَکُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَهٌ: و ما شما را به بد و نيک اين جهان می‌آزماييم.)

  (9) زينت‌های زمين برای آزمايش ما آفريده شده‌اند تا نيکوکاران شناخته شوند: (مستفاد از آيه 7 سوره کهف: أِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِينَتهً لَهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُم أَحْسَنُ عَمَلاً: ما آنچه بر روی زمين آفريديم آرايش زمين است تا آنها که نيکوکارترند بيازماييم.)

  (10) خداوند ما را به صيدی که در تيررس ماست می‌آزمايد تا معلوم شود که چه کسی در نهان از او می‌ترسد: (مستفاد از آيه 94 سوره مائده: لِيَبْلُوَنَّکُمُ اللهُ بِشَيءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيکُمْ وَرِمَاحُکُمْ)

  (11) خداوند آدميان را در مال و جان و نيز با آزار از سوی ديگران و مشرکان می‌آزمايد و در برابر آن توصيه به صبر و پارسايی نموده است: (مستفاد از آيه 186 سوره آل عمران: لَتُبْلَوُنَّ فِی أَمْوَلِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أَوتُوا الْکِتَبَ م‍ِن قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرِکُواْ أَذًی کَثِيراً وَ إن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ: هرآينه شما آزموده خواهيد شد در مال‌هايتان و در تن‌هايتان، و از کسانی‌که پيش از شما کتاب داشتند و از کسانی که برای خدا انباز گرفتند آزار و اذيتهای فراوان خواهيد شنيد، و شما اگر شکيبايی و پرهيزکاری پيشه کنيد اين از استواری‌های دين و درستی نشان‌های او است.)‌

  (12) خداوند گاهی مشرک و مؤمن را به يک روش می‌آزمايد: (مستفاد از آيه 140 سوره آل عمران: إنْ يَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأيَّامُ نُدَا وِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَيَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَآءَ: اگر به شما امروز خستگی و زحمتی رسيد به آن گروه هم مثل شما خستگی و زحمتی رسيد و اين روزگار است که ميان مردمان به گردش می‌آوريم و آن را می‌گردانيم از حالی به حالی. و برای آن‌که خداوند بداند چه کسانی ايمان آوردنده اند و تا از شما گروهی را بر گروهی گواه بر ايمان آنان گيرد.)

  (13) جنگ نيز آزمونی نيکو برای مؤمنان است: (مستفاد از آيه 17 سوره انفال: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَکِنَّ اللهَ قَتَلَهُمْ وَ مَارَمَيْتَ إذْرَمَيْتَ وَلََک‍ِنَّ اللهَ رَمَی وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَآءً حَسَناً: شما کافران را نکشتيد لکن خداوند آنانرا کشت و تو تير نيانداختی هنگامی‌که انداختی بلکه خداوند انداخت و اين کار را کرد تا مؤمنان را بيازمايد.)

  (14) ارائه مهلت و افزودن بر عطای نعمت هميشه نشانگر لطف خداوند نيست بلکه گاه آزمونی است برای کافران: (مستفاد از آيه 178 سوره آل عمران: وَلَايَحْسَبَنَّ الّذِينَ کَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إثْماً: گمان مبر اين که ما فرا می‌گذاريم کافران را و به آنان مهلت می‌دهيم برای ايشان خوب است! نه – همانان ما به آنها مهلت می‌دهيم تا بيشتر مرتکب گناه شوند.)

  (15) گاهی مؤمنان با تنگدستی و ناخوشی آزموده می‌شوند: (مستفاد از آيه 214 سوره بقره: مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَآءُ وَالضَّرَّآءُ وَزُلْزِلُواْ: گرفتار بيمناکی‌ها و نگرانی‌ها و تنگی‌ها و نيازمندی‌ها شدند.)

  (16) اموال و اولاد مايه آزمون‌اند: (مستفاد از آيه 28 سوره انفال: وَاعْلَمُواْ أَََنَّمَا أَمْوَلُکُمْ وَأَوْلَدُکُمْ فِتْنَهٌ: و بدانيد که مال‌های شما (و سود و زيان‌های شما) و فرزندان شما آزمايش است) و نيز (آيه 15 سوره‌ تغابن: إنَّمَا أمْوَلُکُمْ و َ أَوْلَدُکُمْ فِتْنَهٌ: همانا، مال‌های شما و فرزندانتان آزمايشند.)

  (17) گاهی بعضی مايه آزمون بعضی ديگر قرار می‌گيرند تا شکيبايی ايشان را بيازمايند: (مستفاد از آيه 20 سوره فرقان: وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَهً أَتَصْبِرُونَ: و ما شما را به يکدگر فتنه و آزمايش کرديم! آيا شما شکيبايی می‌کنيد؟)

 

  نقد چهارم: نقد مسئله از طريق نتايج و لوازم

  نقد ديگری که بر موضع «کيفرانگاری سختی‌ها» وارد است مربوط به لوازم و نتايج چنان نگاهی است. زيرا، علاوه بر اين که صدور چنان حکمی، از حيث عقلی نادرست و از حيث شرعی مبتنی بر تفسيری ناموجّه است، نتايج زيانبار، غيراخلاقی و غيرانسان‌دوستانه‌ای نيز در بر دارد که برخی از آن‌ها را ذيلاً و به اختصار ذکر می‌کنيم:

  (1) قضاوت عجولانه و نادرست درباره ديگران، هم عملی غيراخلاقی است و هم غيرانسانی، چراکه موجب کاستن از شأن انسان‌ها در ديدگاه ما و همچنين کم‌شدن محبّت ما به ديگر انسان‌ها می‌شود.

  (2) عدم عدالت در برخورد فردی: اگر در مقام نظر ما چنين اعتقادی داشته باشيم که هر بيماری و رنجی مسبوق به يک گناه است. موجب می‌شود که در مقام عمل هم، هنگام برخورد با افراد معلول يا بيمار، خود را موظّف به کمک کردن به ايشان ندانيم. در نتيجه چيزی را که برای خودمان جزو حقوق اوليّه می‌دانيم، برای ايشان لطفی محسوب کنيم بيش از استحقاق‌شان؛ و اگر کمکی می‌کنيم، منّتی است از ما بر ايشان. چراکه آن‌چه بر ايشان می‌گذرد را عين عدالت دانسته‌ايم و رنج ايشان را خواسته خداوند پنداشته‌ايم. معتقد به موضع «کيفرانگاری سختی‌ها» خواهد گفت: " خداوند چنين کيفر نموده است، پس بگذار چنين باشد " . حتی اگر تصميم بگيريم که کمکی به ايشان بکنيم از سر ترحّم و دلسوزی و همراه با احساس لطف و منّت خواهد بود، نه از سر وظيفه و تکليف انسانی. ترحّمی که به قول آلبر کامو هر دو طرف آن - هم ترحّم آورنده و هم ترحّم پذيرنده - به يک اندازه حقير می‌شوند. ولی اگر در مقام نظر مبنای خودمان را اصلاح کنيم و بر اين عقيده باشيم که آنچه می‌بينيم آزمونی است الهی برای آزمودن همه ما انسان‌ها، آنگاه همدلانه و مشفقانه به ياری ايشان همّت خواهيم گماشت و حتی وظيفه انسانی و ايمانی خودمان خواهيم دانست که چنين کنيم.

  (3) عدم ارائه امکانات و رفاه اجتماعی به معلولان: شايد يک علّت اين‌که شهرهای ما برای حضور معلولان مناسب سازی شده نيست و معلولان جامعه ما در مکان‌های اندکی امکان حضور دارند نيز ناشی از وجود چنين خرافه‌ای است. شايد از همين‌جاست که خدمت‌رسانی به ايشان را نه از مجموعه حقوق ايشان به حساب می‌آوريم و نه از زمره وظايف خود؛ چنان‌که تو گويی، لطفی است که هر از گاهی از سر نشان دادن ميزان ترحّم، و گاهی نيز برای جلب محبوبيّت و تبليغ بديشان می‌کنيم. «انجمن باور» بر اين باور است که بهره‌مندی از تمامی امکانات يک جامعه، نه لطف، که وظيفه دولت است. اميدواريم که با اصلاح تفکّر، مشکلات عملی هم مرتفع بشوند و جامعه ما برای حضور معلولان مناسب‌سازی بشود.

  (4) سرزنش خود و افسردگی و يأس بيش از حد:‌ نتيجه فاسد ديگر اعتقاد به موضع «کيفرانگاری سختی‌ها» اين است که ممکن است حتی خود افراد معلول، بيمار يا حادثه ديده و خانواده‌هايشان نيز چنين ديدگاهی را باور کرده و در نتيجه دچار نوعی سرزنش خويشتن به گناهی نامعلوم، سرخوردگی و افسردگی بشوند. يعنی شخص معلول يا بيمار خودش هم باور کند که حتماً گناهی کرده است و در حال عقوبت کشيدنِ گناهِ خودش - و يا از آن بدتر – گناه خانواده‌اش می‌باشد. دان کيوپيت که خود يک کشيش است در ادامه سخنی که از وی در ابتدای اين مقاله ذکر کرديم، می‌گويد: " اگر در مورد بلاهايی که سر خودم آمده بود واقعاً چنين می‌انديشيدم، چه‌بسا کارم به جنون می‌کشيد. خدايی چنين کينه‌توز هر آن ممکن است درد و رنج‌های ديگری بفرستد و مرا هم يارای آن نباشد که از آن بلاها حذرکنم. " [31] اما، چنان‌چه شخص در مقام عقيده چنين بيانديشد که سختی‌ای که بر وی رفته يا می‌رود، لزوماً به علّت گناهی نبوده است، و شايد امتحانی است که بايد با خودسازی، پيروز و سربلند از آن بيرون بيايد؛ لذا به جای خزيدن به کنج غم و غار تنهايی و درد، برخوردی بسيار سازنده در مقابله با آن مشکلات و سختی‌ها خواهد داشت و چه بسا که جهانی را از حضور پر برکت خود در جامعه بهره‌مند سازد. چنين کسی، چهره‌ای دوست داشتنی از خداوند پيش رو دارد که در عطا و بلايش، حکمتی نهفته است به نفع انسان‌ها و در جهت بسط وجودی و کمال ايشان:

  من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم

  پس جفاهايی که آمد از خدا بهر آن آمد که تا زايد صفا

  کان بلای دوست تطهير شماست علم او بالای تدبير شماست [32]

  

  نتيجه‌گيری:

  در اين نوشته به اختصار و از چند منظر به نقد موضعی نشستيم که تنها علّت هر رنجی را گناه و تقصير آدميان و در نتيجه نوعی عذاب آسمانی می‌داند. نشان داديم که اعتقاد به چنين ديدگاهی خواه از منظر طبيعت‌گروانه و برون‌دينی و خواه از منظری دينی، نادرست و مبتنی بر نوعی بدفهمی است. به اضافه اين‌که نتايج و لوازم فاسدی هم بر آن مترتّب است. بنابراين اعتقاد به موضع «کيفرانگاری سختی‌ها» عقلاً، شرعاً و اخلاقاً امری ناموجّه است و با نفی آن، هم موانع فکريِ صميمانه و صادقانه دوست داشتن همه انسان‌ها برداشته می‌شود؛ و هم چهره‌ای از خداوند ترسيم می‌شود که با متن مقدّس مطابقت بيشتری دارد.

 

 



  [*] دانشجوی دکتری فلسفه دين و عضو انجمن باور



  شعری از شيخ احمد سمعانی صوفی و عارف سده پنجم و ششم هجری قمری.

  [2] اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وين حلّ معمّا نه تو خوانی و نه من

  [3] جان هيک. بعد پنجم:‌کاوشی در قلمرو روحانی. ترجمه بهزاد سالکی. تهران: قصيده‌سرا، 1382، ص 39.

  [4] دان کيوپيت. دريای ايمان. ترجمه حسن کامشاد. تهران: طرح نو، 1378 ، ص 46.

  [5] در اين جمله حتی اندک اغراقی نمی‌بينم. به‌راستی چنين است که او گفته، اما در اين مجال اندک نمی‌توان به تشريح اين سخن نشست. جای تعمّق بسيار دارد.

  [6] کتاب ايوب، باب دوازده، ص 55 و 56

  [7] کتاب ايوب، باب بيست و يک، ص 77

  [8] شکسپير، جرمين گرير، ترجمه عبدالله کوثری، تهران: طرح نو، 1381 ص 76.

  [9] به نقل از کتاب ايوب، ص 203

  [10] به نقل از کتاب ايوب، ص 207 و ص 208

  [11] کتاب مقدس، بی‌تا ‌بی‌جا، ص 503

  [12] کتاب ايوب، باب چهار ص 34

  [13] کتاب ايوب، باب هشت ص 44 و 45

  [14] کتاب ايوب، باب يازده ص 53

  [15] تفسير ابوبکر عتيق نيشابوری مشهور به سورآبادی، به تصحيح دکتر يحيی مهدوی، انتشارات دانشگاه تهران، 1347.

  [16] به نقل از کتاب ايوب، ص 173.

  [17] تأليف ابواسحق ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوری، به اهتمام حبيب يغمايی. بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1340.

  [18] به نقل از کتاب ايوب، ص 193

  [19] مشهور به تفسير شيخ ابوالفتوح رازی. تأليف حسين بن علی بن محمد بن احمد الخُزاعی النيشابوری. به کوشش و تصحيح دکتر محمد جعفر ياحقی و دکتر محمد مهدی ناصح. بنياد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1368.

  [20] به نقل از کتاب ايوب، ص 207 و 208

  [21] کتاب ايوب، باب يک، ص 25

  [22] کتاب ايوب، باب سيزده، ص 56

  [23] کتاب ايوب، باب بيست و سه، ص 83

  [24] کتاب ايوب، باب چهارده، ص 59

  [25] روح الارواح فی شرح اسماء الملک الفتاح: شهاب الدين احمد (سمعانی) شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1368، تهران، ص 184

  [26] مثنوی معنوی مولوی،

  [27] معروف به تفسير خواجه عبدالله انصاری. تأليف رشدالدين ميبدی. به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت. انتشارت دانشگاه تهران: 1339.

  [28] به نقل از کتاب ايوب، ص 200

  [29] ويتگنشتاين: معنا، کاربرد و باور دينی، محمد حسين مهدوی نژاد، نامه حکمت شماره 5 بهار و تابستان 1384

  [30] البته در اديان شرقی چون با خدايی غيرشخصی سر و کار داريم، يعنی نه سخن از صبر است و نه غفران و رحمتی. قانون خشک است و تقريباً غير قابل حل.

 

  [31] دريای ايمان، ص 47

  [32] مثنوی معنوی مولوی،

 

 

 

  
تسهيلات مطلب
ساير مطالب اين بخش ساير مطالب اين بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


كد امنيتي را در كادر بنويسيد >
::
دفعات مشاهده: 664 بار   |   دفعات چاپ: 166 بار   |   دفعات ارسال به ديگران: 38 بار   |   0 نظر
سايت معلولين ايران (سما) Iranian disabled people
تماس با سردبیر :info@idp.ir
Static site map - Persian site map - English site map - Created in 0.201 seconds with 686 queries by AWT YEKTAWEB 2.0.6.5