من از سلاله ی درختانم
آن وقت ها که مادرم می گفت: « تو بايد آن قدر درس بخوانی و تلاش کنی و ...، تا در آينده من خيالم از تو بيشتر راحت باشد!» تعجب می کردم. من هم درس می خواندم هم همه ی مشق هايم را به موقع و خوش خط می نوشتم، تازه با خانم معلم ها هم دوست بودم ، اما آنها هم می گفتند« تو بايد در آينده موفق باشی.» نمی فهميدم چطور آدم ها موفق می شوند ، اما گاهی زنگ تفريح ها هم که در کلاس می ماندم همه ی مشق ها يم را می نوشتم. کم کم راه رفتن برای ام سخت تر شد و بايد آرام تر راه می رفتم . ديگر، دوستانم با من به مدرسه نمی آمدند ديرشان می شد . اجازه نداشتند و من به ناچار بايد تنهاتر و آرام تر از همه ی دخترهای ديگر راه می رفتم. ولی مادرم هميشه حرف هايش را تکرار می کرد. سال ها بعد ناچار به استفاده از صندلی چرخ دار شدم. از همان روزهای اول نشستن روی آن صندلی مادرم جملاتش را تغيير داد: «اين فقط يک صندلی است برای اينکه تو دوباره بتوانی تند حرکت کنی.» بله و من زودتر به مدرسه می رفتم، يا دوستانم. من هم پای آنها شده بودم. صندلی با همه ی تفاوت هايش يک وسيله بود شايد برای کمک به بهبود زندگی آرام و روزهای پر مشقت راه رفتن ها و در راه ماندن ها. گرچه زندگی ام با زندگی دوسانم هنوز خيلی فرق داشت، اما من می توانستم، حتی مثل آنها بدوم. در همان نوجوانی ها آدم های بزرگی چون خانم دکتر مير فتاح را ديدم. زنی که به ناچار روزی بر صندلی چرخ دار نشست و روی همان صندلی فرزندش را مادری کرد و نمونه ترين بود و با ديدن اش يک نمونه از انسان بودن و موفق بودن را درک کردم و فهميدم چه مسير سختی را يک مادر بايد پشت سر بگذارد بر روی صندلی چرخ دار تا به تدريس و ترجمه و کار و کمک به ديگران ادامه دهد و به همه بودن اش را اثبات کند. چرخ روزگار آنقدر چرخيد تا مرا کنار دخترانی نشاند که مادران و پدران آنها هم به آنها گفته بودند:«موفق باش» حالا سه سال است که در کنار همه ی دوستان مان همه با هم زندگی را مشق می کنيم. تلاش می کنيم تا به همه ی دختران و پسرانی که بنا بر حکمت خداوندی دچار معلوليت شده اند کمک کنيم تا آنها هم بدانند که نشستن در کنج انزوا در بهبود کيفيت زندگی هيچ انسانی نقش ندارد و بايد برای رسيدن به شهر بدون –همان شهری که آدم ها در آن همه با هم برابرند و در ذهن آدم هايش از نمی شود و نمی توانند خبری نيست- با هم و در کنار هم تلاش کرد. دوستم ! در تقويم باوری ها ارديبهشت ماه اهميت ويژه ای دارد. 4 سال پيش در اين ماه قانون جامع حمايت از حقوق معلولان تصويب شد و سال گذشته در همين ماه کنوانسيون جهانی معلولان تدوين و به امضای بيش از صد کشور رسيد.- متأسفانه کشور ما هنوز اين کتوانسيون را نپذيرفته است- دوستم ! ارديبهشت ماه است. سری به انجمن باور بزن. ببين که چطور دوستانم در تلاش اند تا اين حقيقت را اثبات کنندکه : «بزرگ ترين بزرگ داشت انسان ها ، رعايت حقوق آنها ست.»شک نداشته باش که باور را پر از قصه ی خواستن و تمرين و اثبات توانمندی خواهی ديد. به خبرها گوش کن. می شنوی ؟! اين دخترانی که علی رغم نابينايی ، ناشنوايی يا کم توانی جسمی هر روز مدالی می آورند اينها همان فرزندان ايران هستند که هر روز مادران شان به آنها گفته اند«تو بايد موفق شوی.» می شنوی ؟ کسی می گويد: «چرا توقف کنم؟ [1] چه می تواند باشد مرداب چه می تواند باشد جز جای تخم ريزی حشرات فاسد... من از سلاله ی درختانم تنفس هوای مانده ملولم ميکند پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر بسپارم» آرزو قنبری Ghanbari.82@gmail.com
[1] فروغ فرخزاد |